|
سرم را به روی شانه هایت که میگذارم کائنات قیام میکند تولدت است و من بی چیز تر از همیشه ایستاده ام در برابر عظمتت .. در برابر مهربانیت .. در برابر طاقتت در برابرت خالی ام . کدام هدیه میتواند پاسداشت حضورت باشد ؟ تولدت مبارک پدر .. پدرم ...
دوستانی دارم که هنر میخوانند یا کار میکنند جامعه شناسی من را از زندگی ساقط میکند هنر آن ها را نه تنها به زندگی باز میگرداند بلکه دیدی فوق العاده خلاق به آن ها میدهد
من ..نظریات بوردیو و جنیفر لوپز ... این بزم شبانه من ...
این روزها باید مدام یاد خودم بیاورم انچه تصور میکنم درست نیست همیشه ..
این روزها باید یادم بیاورم که نمیشود دلم که چرکین میشود به کسی تمام صفت های بد دنیا را نسبت بدهم ... این روزها باید دوباره یاد بگیرم که آدم بدی که من گاهی اوقات از دیگران میسازم وجود خارجی ندارد .. این روزها .. روزهای دلگیری است . آدم های اطرافم ناراحتم میکنند .. اما من هم بی انصاف بازیم را خوب در می اورم .. باید مدام یاد خودم بیاورم که آدم های محافظه کار حسابگر دل دارند ... تنگ میشود .محبت میکنند .. دوست داشتنی هم قبلا بوده اند منتها من فراموش کرده ام .. فراموش کرده ام همین ادم محافظه کار دوست خوب همراز قدیمی من بوده است . باید مدام یاد خودم بیاورم که آدم های مصرف منزلتی که مدام برایم کلاس میگزارند چقدر میتوانند مشکلاتی از همان جنس که من دارم داشته باشند .. چقدر میتوانند حرف های دل من را بزنند . .. و چقدر میشود دوستشان داشت بد شده ام .. بی انصاف اندازه چی نمیدانم .. پ.ن: فکر میکنم بدی جامعه شناسی همین است که راحت روی ادم ها اسم میگذارد پ.ن:این پست یک معذرت خواهی است . از آدم هایی که نمیدانند چقدر این روزها بد و بی انصاف شده ام
همیشه عزیزترین ـشان، میشود یهودا از وبلاگ کرام الکاتبین
میدانید به طور ناگهانی وفور نعمت میشود ... آنقدر زیاد که نمیدانی روزهایی هم هست کلا نعمت به صورت قطره چکانی و کوپنی ..آن هم با منت می آید پ.ن:الان ..با این همه درس .. وفور نعمت شر مطلق است !
مامان من ۲۰ سال است که در دبستان درس میدهد . مامان من ۱۴ است که کلاس اول ابتدایی را تدریس میکند . و تازه در ۲۱ سالگی دکتری فهمیده است دست من موقع نوشتن خطای یادگیری دارد . مداد را مثل کلنگ دستم میگیرم . نقطه اتکای مداد را روی انگشت یکی به آخریم میگذارم.مامانم میگوید من هیچ وقت مشق نوشتنت را ندیده ام که بهت بگویم مداد را اشتباه دست نگیری. هیچ وقت ندیده ام این قدر بهت زده باشد . پ.ن:راست میگوید من همیشه املا هایم را خودم از روی کتاب نوشته ام . پ.ن:مثل دبستانی ها به من مشق داده اند تا شاید درست نوشتن را یاد بگیرم .
من بعضی آدم ها را نمیفهمم
بعضی موقعیت ها رو ایضا بعضی حرف ها رو پ.ن:در رابطه با بعضی آدم ها باید خودت را بزنی به نفهمی .. بگذار دلش خوش باشد !
من الهه متولد ۹ مهر ۱۳۶۸ در جایی ثبت نشده ام . ثبت نشدنم برمیگردد به استرس پدر مادرم برای این که نکند برای ۹ روز من یک سال از درس -این مهمترین حقیقت زندگی !-عقب بیفتم ! شناسنامه ام مربوط به الهه ای میشود متولد ۹ مرداد . هر وقت میبینمش فکر میکنم این من نیستم .خلاصه من ثبت نشده ام در جایی .دوستی میگفت به خاطر همین ثبت نشدن است که این قدر سیال هستم .
تولدم است.. تصمیم گرفته ام بروم یک ریمل بخرم .. هیچ وقت ریملی که مال خودم باشد و بعضی وقت ها بزنم و از این که مژه هایم مثل گاو میشود درست حسابی لذت نبرده ام .. تصمیم های گنده مال ۱۵ -۱۶ سالگی بود . پ.ن: پنج شش سالی میشود اولین کسی که تولدم را تبریک میگوید بک بیمار اسکیزوفرنی است که من بسیار دوستش دارم . میدانم حتی تصورش را نمیکنید چه رسد شانسش را داشته باشید ! پ.ن: امروز را دوست داشتم ..دیشب را حتی بیشتر .. پ.ن: من هیچ وقت به بچه ام نمیگویم درس بخواند . پدر مادر من هم در ۲۱ سالگی مدام از من میخواهند که برای درس ..امتحان و هر چیزی از سنخ این استرس نداشته باشم . من فکر میکنم برای خواستن چنین چیزی خیلی دیر است گرچه دارم تلاشم را میکنم که حتی کنکور ارشد هم ارزش زدایی کنم در ذهنم برود یک جاهایی بایستد هم ردیف همان ریمل خریدن !این تصمیم کبری الهه در روز تولدش است ..بی خیالی .. البته برای ادمی مثل من که دچار کامل گرایی مفرطی است بسیار ضروری به نظر میرسد!
|
About
حرف زن دو تاست Archivesآذر 1389آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 آرشيو Links
**جامعه شناسی ایران** |